فرهت: شعر حافظ و موسیقی بتهون بسیار به هم نزدیک‌اند
۱۳۹۳/۱/۹
image

خبرگزاری تسنیم: شاهین فرهت گفت: من شعر ویکتور هوگو یا شکسپیر را به زبان خودشان می خوانم و با این وجود به جرات می توانم بگویم که شعر فارسی و شعر سعدی و حافظ چیز دیگری است.شعر فارسی و موسیقی کلاسیک خیلی به هم نزدیک‌اند. مثلا شعر حافظ با موسیقی بتهوون.

خبرگزاری تسنیم- شاهین فرهت یکی از آهنگسازهایی که در فروردین به دیده به جهان گشوده است. هفتم فروردین زادروز اوست. همین مسئله بهانه‌ای بود برای گفت‌وگو با این آهنگساز. برای گفت و گو با شاهین فرهت باید مراقب همه چیز باشی. هر کلمه و هر جمله ای که بیان می کنی را به گونه ای کاملا دقیق زیر نظر دارد. از این که با صراحت به شما بگوید حرفتان اشتباه است؛ هیچ ابایی ندارد. فرهت بسیار وقت شناس و در پاسخ گفتن به پرسش ها بسیار سختگیر است. این سختگیری او به دلیل احترامی است که برای مردم قائل است. فرهت می خواهد بهترین مطالب و ارزشمندترین نکات را بیان کند تا فرهنگ موسیقایی مخاطب را در قالب گفت و گوهایش بالا ببرد. شاهین فرهت استاد دانشگاه است و تا کنون سمفونی های بسیاری نوشته است. خواندن این گفت و گو به طور حتم میزان آگاهی شما را نسبت به موسیقی و مسائل مربوط به شرایط شنیدار در موسیقی ارتقا می دهد.

موسیقی همواره به نوعی در مخاطب خود اثر می گذارد و با شنونده ارتباط برقرار می کند. به نظر شما این ارتباط در اجرای زنده بیشتر نمود پیدا می کند یا در اجراهای ضبط شده؟

هر دو عالی هستند. گاهی شما در اجرایی زنده دوست دارید هنرمندی را از نزدیک ببینید، پس موسیقی زنده را می پسندید. از طرف دیگر امروزه با وجود دستگاه های ضبط صوت پیشرفته، هر قطعه ای می تواند با بهترین کیفیت ضبط و سپس در قالب آلبوم در اختیار شما قرار گیرد. به هر حال هر دو عالی هستنند.

من تصور می کردم اجرای زنده را بیشتر ترجیح می دهید؟

نه من اصلا این را ترجیح نمی دهم. بلکه گاهی برعکس است و چرا که ما اجراها و ضبط های خیلی عالی داریم.

پس اینطور فکر می کنید که مخاطب با موسیقی های ضبط شده و در هر زمان که دلش بخواهد و در هر حالتی که داشته باشد می تواند آن موسیقی را گوش دهد و ارتباط برقرار کند؟

افراد مختلف با هم فرق می کنند. من وقتی سن کمتری داشتم دوست داشتم به کنسرت بروم. اما الان بیش از هر چیزی دوست دارم موسیقی مورد علاقه ام را در خانه بشنوم؛ هر دوی اینها عالی اند. موسیقی زنده برای خودش جهان خود را دارد. هر کدام ویژگی ها و مشخصات خودش را دارد و باید با ضوابط خودش اجرا شود. مثلا موسیقی زنده را نباید با میکروفن تقویت کرد.

مانند اجراهای اپرا که میکروفن ندارد؟

اجراهای اپرا و ارکستر میکروفن ندارند. کنسرتی که به صورت حرفه ای برگزار می شود هرگز از میکروفن برای تقویت صدا استفاده نمی کند. متاسفانه در کشور ما استفاده از میکروفن مد شده است.

ما در ادبیات ایران آثار گرانقدری داریم و به طور حتم یکی از پربارترین ادبیات کهن جهان از آن ما است. شما تاثیر این ادبیات و این کلام را در موسیقی ایرانی چطور می بینید؟

کشور ما کشور شعر است. ادبیات ما و شعر فارسی بسیار غنی است. استادی داشتیم که می گفت شعر فارسی و موسیقی کلاسیک خیلی به هم نزدیک هستند. مثلا شعر حافظ با موسیقی بتهوون. ایشان می گفت وقتی در یک جنگل، درخت ها بزرگ می شوند؛ یکدیگر را می بینند اما بوته ها وقتی کنار هم باشند همدیگر را نمی بینند! من به جز زبان مادری خودم سه زبان دیگر را خوب می دانم. زبان انگلیسی و فرانسه برای من مثل زبان مادری می ماند. من شعر ویکتور هوگو یا شکسپیر را به زبان خودشان می خوانم و با این وجود به جرات می توانم بگویم که شعر فارسی و شعر سعدی و حافظ چیز دیگری است. این حرف را استادهای بزرگی هم می گویند؛ مثلا گوته که زبان فارسی را برای شعر حافظ یاد گرفته بود. ما ایرانی هستیم و در جایی زندگی می کنیم که شعرش حرف ندارد. بنابراین شعر فارسی در همه زندگی ما اثر دارد. نثر را نمی گویم! نثر داستایوفسکی و ویکتورهوگو بسیار خوب هستند و یا حتی نثرهای لامارتین که آدم را به گریه می اندازد. اما شعر حقیقتا برای ایران است. ما شش ستاره داریم؛ حافظ، سعدی، فردوسی، خیام، مولانا و نظامی گنجوی. اینها روی همه زندگی ما تاثیر می گذارند.

با توجه به اینکه کلام، پیام را به صورت صریح منتقل می کند؛ زمانی که کلام با موسیقی همراه می شود چه تاثیری در برقراری ارتباط با مخاطب دارد، آیا کلام در یک قطعه موسیقی به برقراری ارتباط بهتر کمک می کند؟

کلام هیچ وقت از موسیقی جلو نمی زند. کلام برای خودش جداگانه تاثیر دارد. شما اگر بهترین شعر را با موسیقی بد توام کنید قابل شنیدن نیست! در حالی که یک شعر ضعیف با موسیقی خوب تاثیر گذار است. نمونه اش سمفونی نهم بتهوون. شعر شیللر و قصیده ی شادی او خیلی قوی نیست اما چون در کنار آن قرار گرفته تاثیر بیشتری دارد. مثل این است که در حین گوش دادن به موسیقی، گرسنه باشی و شکلاتی هم بخوری! خب این دو جدا گانه از هم تاثیر می گذارد.

خیلی ها معتقدند که شعر و موسیقی مکمل یکدیگرند!

اما من چنین اعتقادی ندارم!

با توجه به اینکه شما گفتید شعر فارسی نه تنها در هنر ایرانی که حتی در دنیا هم خیلی مطرح است و شما آن را از نظر عظمت با موسیقی کلاسیک غرب قابل مقایسه دانستید؛ فکر می کنید در زمانی که این شعر با این عظمت و بزرگی در کنار موسیقی ایرانی قرار می گیرد؛ آیا به مخاطب و یا حتی به موسیقی در برقراری ارتباط بهتر کمک می‌کند ؟

خیر! شعر در موسیقی هیچ اثر نمی‌کند. این را بپذیریم که اینها دو چیز مختلف اند. مثل اینکه شما با دوستتان و یا به همراه همسرت به یک کنسرت موسیقی رفته باشی، موسیقی جدای از این همراهی بر تو اثر می گذارد، در عین حال آن دوست هم جدا از این به شما اثر کرده است. موسیقی جدا است و شعر هم جدا.

به نظر شما برای گوش کردن موسیقی به گونه ای که به درک درستی از آن رسید؛ می توان هم زمان با گوش کردن کار دیگری هم انجام داد؟ مثلا مطالعه کرد یا چیزی نوشت! یا این که معتقدید برای گوش کردن به موسیقی باید تمام حواس را به کار گرفت؟

انواع موسیقی با هم فرق می کند. در هر جایی یک نوع موسیقی پخش می شود. من بارها گفته ام که یک نوع موسیقی پاپ آمده که جای همه موسیقی های دیگر را گرفته است. گاهی شما در مطب دکترهستید و نیاز به موسیقی ملایم دارید و یا در فرودگاه هستید و هواپیمایتان تاخیر دارد و در اینجا نیاز به یک موسیقی فاصله داریم که به آن مود موزیک می گویند و یا وقتی به خانه می آیید و می خواهید تفکر کنید نیاز به یک موسیقی سنگین دارید. مورد استفاده موسیقی در مواقع مختلف فرق می کند.

خودتان چطور و در چه زمانی موسیقی گوش می دهید؟

من همیشه موسیقی گوش می کنم. حتی وقتی نهار می خورم یک موسیقی گوش می کنم. بنابراین من می توانم این کار را بکنم و البته هیچ وقت موسیقی سبکی گوش نمی کنم.

پس فکر می کنید می شود موسیقی گوش کرد و هم زمان کار دیگری هم انجام داد؟

بله می شود. اما بستگی به نوع موسیقی اش دارد. شما نمی توانید گردگیری کنید و همزمان یکی از آثار «باخ» را گوش کنید! و یا به سمفونی نهم بتهوون گوش کنید! در این حالت صدایی به گوش شما می رسد اما…

اجراهای زنده موسیقی در کنسرت ها به دلیل تبادل احساسی که به وجود می آید و اینکه مخاطب می تواند نوازنده و یا ارکستر را از نزدیک ببیند؛ ارتباط به شکل بهتری برقرار می شود. در علم ارتباطات هم اینطور بیان شده که بهترین نوع ارتباط، ارتباط چهره به چهره است. با توجه به صحبت قبلی شما که گفتید هم موسیقی زنده و هم موسیقی ضبط شده می توانند به بهترین شکل با مخاطب ارتباط برقرار کنند؛ نظر شما در این باره چیست؟

اتفاقا سوال جالبی کردید. اما بعضی وقتها بر عکس می شود و موسیقی زنده بدتر هم هست! مثلا خانم «اوشیدا» که یکی از پیانیست های بسیار بزرگ است، من نمی توانم او را هنگام نوازندگی نگاه کنم چون بسیار تکان می خورد و کارهای عجیبی می کند که من بدم می آید. اما وقتی به اجرای ضبط شده اش گوش می کنم عالی است. بعضی از رهبرهای ارکستر را من نمی توانم ببینم از بس بالا و پایین می روند. ببینید موسیقی ربطی به این چیزها ندارد… شما اگر ژن موسیقی را داشته باشید و تربیت شوید، اصلا این چیزها مطرح نیست. دوست داشته باشید به کنسرت می روید و اگر خوب اجرا کنند شما از آن لذت می برید!

چندی پیش که با آقای مجید انتظامی صحبت می کردم، ایشان نظرشان این بود که در اجرای زنده، به دلیل استرسی که نوازنده ها دارند، کیفیت موسیقی صد در صد نیست و کیفیت کار کمی پایین می آید.

البته این یک موضوع دیگری است. گاهی هم اینطور نیست و در ارتباط زنده به خاطر بودن مردم و انرژی که به نوازنده می دهند، اجرا حال خاصی پیدا کرده است. در این مورد نمی توان چیزی را صد درصد بیان کرد!

پس فکر می کنید که در ارتباط زنده بین نوازنده و مخاطب هیچ چیز صد در صد نیست. می تواند خوب باشد و می تواند بد باشد؟

بله! دقیقا همینطور است.

این خوب و بد بودن به چه چیزی بستگی دارد؟

گاهی یک هنرمند هر کاری انجام دهد و هرطور باشد شما او را دوست دارید. در زمان دانشجویی من شخصی بود که «ماریو کالاس» را دوست داشت، آن زمان این هنرمند پیر شده بود و من به او می گفتم این هنرمند دیگر صدای سابق را ندارد! اما گاهی شما کسی را هرطور باشد دوست دارید و او هنرمند محبوب شماست. پس این خوب و بد بودن به چیزهای زیادی بستگی دارد و فرق می کند. اما به هرحال اجرای زنده وقتی خوب اجرا شود، آن با هم بودن و ارتباط مستقیم یک حال دیگری دارد. در مقابل آن هم؛ زمانی هست که شما موسیقی که دوست دارید را در اتاق خودتان، به تنهایی و در خلوت خود گوش می کنید، این هم حس به خصوص خودش را دارد که در دیگری نیست!

———————–

گفت‌وگو از یاسر شیخی یگانه